شب را دوست دارم ...!
چرا که در تاریکی...
چهره ها مشخص نیست !!
و هر لحظه
این امید...
در درونم ریشه می زند ...
که آمده ای ...
ولی من ندیده ام!!!

نظرات شما عزیزان:
mahsa 
ساعت8:03---17 بهمن 1390
تنها 
ساعت23:52---16 بهمن 1390
سیر شده ام بس که
از ادمها زخم خورده ام..
خدا خیرتـــــــــــــان دهد..
به من محبت دروغین تعارف نکنید..
من سیــــــــــرم....
تنها 
ساعت23:51---16 بهمن 1390
در نهفته ترين باغ ها ، دستم ميوه چيد.
و اينك ، شاخه نزديك ! از سر انگشتم پروا مكن.
بي تابي انگشتانم شور ربايش نيست ، عطش آشنايي است.
درخشش ميوه ! درخشان تر.
وسوسه چيدن در فراموشي دستم پوسيد.
دورترين آب
ريزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترين سنگ
سايه اش را به پايم ريخت.
و من ، شاخه نزديك !
از آب گذشتم ، از سايه بدر رفتم.
رفتم ، غرورم را بر ستيغ عقاب- آشيان شكستم
و اينك ، در خميدگي فروتني، به پاي تو مانده ام.
خم شو ، شاخه نزديك!
|